أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
411
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 259 ) 7 / 19 و 20 « آنست . . . . . . غير » . عبارت به روشنى خوانده نمىشود . سايهاى ديده مىشود كه ما را به اين خوانش رهنماى گرديد . باقتضاء ، « [ عمر ] » را نيز افزوديم . شايد كاتب خود در بالا يا هامش صفحه اين لفظ را افزوده و امروز اين يادداشت از چشم ما پنهان مانده باشد . بنا بر اين ضبط « بجاء خوذ بوذ » ، گ . ، به اين معناست كه در همان جايگاه خويش ( : يك صحابى ) بماند و پاى در حوزهء خلافت نگذارد . ( 260 ) 7 / 20 « نديذ » . به روشنى خوانده نمىشود ؛ إبهام اين ضبط به ويژه با تأمّلاتى كه پيش از اين آمد ، دو چندان مىباشد . « نديذ » يا « بديذ » يا « نديذند » يا « بديذند » ؟ جاى بيش انديشيدن و در نگريستن باقى است . ( 261 ) 7 / 20 « كجا روا بوذ . . . » . افزون بر ماجراى غصب فدك - كه نوشتارهاى سنّى و شيعى گزارشگر آنند و هيچكس نيست كه اندكى مطالعهء تاريخي يا كلام در حوزهء تشّيع و تسنّن داشته باشد و به نحوى بدان باز نخورده باشد - ، نگر : بلابل القلاقل ( دستنوشت ، رويهء 23 - بنا بر شماره گذارى عكس ما كه چند رويه از آغازش شماره ندارد ) ؛ آنجا كه مىگويد : « . . . فدك از فاطمه عليها السلام كه پارهء از وجود رسول بود بستانند و بدختران خود دهند . . . » . ( 262 ) 7 / 22 و 23 « ضايع بگذارد » . « ضايع گذاشتن كسى يا چيزى » : إهمال كردن در حقّ كسى يا چيزى ، بىتوجّهى به كسى يا چيزى . ( نگر : لغتنامهء دهخدا ، ذيل « ضايع » ) . در انس التّائبين مىخوانيم : « امّا رنج نيكوكاران را ضايع نگذارد . . . . » ( تصحيح دكتر فاضل ، ص 118 ) ، و : « نفسي از آن خويش ضايع نگذارد ، و همه نفس در طاعت خداى تعالى زنده ، و . . . » ( همان ، ص 237 ) ، و : « به سخن دنيا حدّها و حقهاى خداى - عز و جل - ضايع گذارند ، و . . . » ( همان ، ص 281 ) ، و : « اندكى كار كردن و نگه داشتن به از بسيارى كار كردن و ضايع گذاشتن . . . » ( همان ، ص 342 ) . ( 263 ) 7 / 24 « تفرقه كردن » . جايگاه لفظ « كردن » در دستنوشت آسيب ديده است و از قرائت خويش اطمينان ندارم . « تفرقه كردن » : تقسيم كردن ، بخش كردن . « . . . مال . . . تا تفرقه كردند بر ضعفا و اهل بيوتات . » ( تاريخ سيستان ) « تا نرسد تفرقهء راه پيش * تفرقه كن حاصل معلوم خويش » ( نظامى ) « . . . هر چه از خمس برسيدى تفرقه كردندى . » « مجمل التّواريخ و القصص ) . « . . . اموال را . . . بر اين و بر آن بخش كرد و بر لشكر و خواص تفرقه كرد . » ( جهانگشاى جوينى ) . « خزاين موروث و ذخائر مدفون بر جماعت اتباع تفرقه كرد . » ( ترجمهء تاريخ يمينى ) . ( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 264 ) 8 / 1 « تقرير » . « تقرير » : در كتاب المصادر آمده است : « التّقرير : فا اقرار آوردن ، و آرام دادن . » ( ص 622 ) ؛ در المختار من